38112
  ۱۳۹۱/۱/۳۱
متن کامل مصاحبه با "احمد رحیم خانی سامانی" درباره ی "مولانا"
‏(بخش نخست)‏
   

•‏ تهیه و تنظیم:
واحد ادبیات حوزه ی هنری استان چهارمحال و بختیاری
فروردين ماه 1391‏

•‏ اشاره:
احمد رحیم خانی سامانی متولد 1349 در آبادان است. شهری تفتیده که به قول خود، بخش هايی از کودکیش را در آن، جا گذاشت و با آغاز جنگ، به ناگاه به بزرگسالی پرتاب شد. خانواده اش اصلاً اهلِ «سامان» در استان چهارمحال و بختیاری هستند. فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی است. انتشار 8 عنوان کتاب، ده ها مقاله، شعر و داستان در مجلّات ادبی، پژوهشی و تخصّصی درحوزه ی زبان و ادبیات فارسی، عضویت در چند کمیته و شورای تحقیقاتی، داوری بخشهای ادبی چندین همایش و جشنواره ی ملی و استانی، بخش هایی از کوشش های او در حوزه ی زبان و ادبیات فارسی است. همکاری جدّی اش را با حوزه ی هنری استان چهارمحال و بختیاری، از مرداد سال 1388 با تشکیل کلاس های هفتگی شرح و تفسیر مثنوی مولوی آغاز کرد که همچنان ادامه دارد. آنچه می خوانید بخش نخست مصاحبه ای است که در روزهای پایانی سال 1390 با او داشتیم.‏

•‏ آقای رحیم خانی برای ما از مولانا بگویید. از این که چرا مولانا را برای شرح و تفسیر برگزیدید.‏
پیش از پاسخ به این پرسش، لازم می بینم از تمام دوستانی که در حوزه ی هنری استان چهارمحال و بختیاری، نسبت به بنده لطف داشته اند، مراتب سپاس و امتنان خود را اعلام کنم. اگر اشتباه نکنم اواخر سال 78 یا اوایل سال 88 بود که به پیشنهاد حوزه ی هنری و توصیه ی دوست عزیزم جناب آقای «غلامرضا صفّار»1، بنا بر این قرار گرفت که بنده، کلاسی مشابه آن چه ایشان در شرح و تفسیر شاهنامه و حافظ داشتند2، برای سعدی یا مولوی داشته باشم. پیشتر در دانشگاه آزاد شهرکرد، مثنوی معنوی و غزلیّات سعدی را تدریس کرده بودم ولی خیلی دلم میخواست حداقل یکی از دفاتر این کتاب مُعظم را از ابتدا تا انتها با دوستان بخوانیم و تا اندازه ای که بضاعت علمی اجازه میدهد، به این دنیایِ پر راز و رمز، سرکی کشیده باشیم. به همین دلیل بود که بنده مثنوی را برگزیدم و کلاس سعدی خوانی و شرح و تفسیر آثار سعدی را مدّتی بعد، دوست بزرگوارم جناب آقای «دکتر محمد حکیم آذر» بر عهده گرفتند که هنوز هم ادامه دارد.‏
از روزی که شرح و تفسیر مثنوی را با دوستان آغاز کردم تا امروز که تقریباً 3100 بیت از دفتر اول را شرح و تفسیر کرده ایم، علاقه مندان بسیاری در این جلسات شرکت کرده اند؛ عزیزانی که نه از سرِ اجبار یا هم چشمی، بلکه با عشق و علاقه، عصرِ هر شنبه می آیند و با تمام وجود، از دریایِ زلالِ این منبع عظیم و سرشار انسانی لذّت میبرند.

•‏ افرادی که در کلاس های شرح و تفسیر مثنوی شرکت می کنند، بیشتر از چه طیف و گروهی هستند؟
اکثر کسانی که در این کلاس ها حاضر می شوند، دانشجویان و فرهنگیان هستند. البته از اقشار دیگر هم هستند کسانی با علاقه از ابتدا تا امروز در بیشترِ جلسات حاضر شده اند. نکته ی جالب در طیف حاضر در کلاس، تعداد قابل توجّهی از بازنشستگان است که علاوه بر کلاس شرح و تفسیر مثنوی، در کلاسهای دیگر هم کمابیش حاضر می شوند. جوانانی زیادی هم در این کلاس ها هستند که یا دانشجویند و یا تازه تحصیلات خود را تمام کرده اند. به هر حال تفسیر مثنوی با این نوّع مخاطب دشواری های خاص خود را نیز دارد. تعدادی نیز فارغ الّتحصیل رشته هایی هستند که ارادت ویژه ای به مولانا و عمدتاً فرهنگ و ادبیات ایران دارند و حتّی مطالعاتشان بسیار عمیق و حساب شده است.‏

•‏ حالا که بحثِ مخاطب پیش آمد، به نظر شما چرا مثنوی و عمدتاً آثار مولانا، با اقبال عمومی روبه رو شده است؟
البتِه پاسخ به این پرسش نیاز به فرصتِ بیشتر و دقّتِ بیشتر دارد، با این حال، شاید به طور خلاصه بتوان این اقبال را در چند عنوان، دسته بندی کرد: ‏
نخست، «تنوّعِ محتوایی» و اشتمالِ آثار مولانا و خصوصاً مثنوی بر موضوعاتی است که جنبه ی بشری در مفهوم عام خود را دارد. این موضوعات را به اصطلاح امروزی تر میتوان «دردهایِ مشترک انسانی» نام نهاد. شما در تمام آثار مولوی با دردهایی روبه رو هستید که در چهارچوب های زمانی و مکانی محدود نیستند، بیان آفاتِ حرص، دورویی، کینه، کج فهمی، قدرناشناسی، تکبّر، خودخواهی و بسیاری دیگر از صفات زشت و ناپسندِ بشری در آثار مولانا به بهترین شکل ممکن، آمده اند و در مقابل شما در کمترِ اثری میتوانید تصویر و تجسّمِ عشق، افتادگی، گذشت، سادگی، صمیمیّت، وقت شناسی، زیرکی و ده ها صفتِ پسندیده ی بشری را ببینید که به شکلی آراسته و با زبانی پاکیزه بیان شده باشد. ‏
دومین ویژگیِ مولانا را باید در «شیوه ی بیان» مطالب و در حقیقت شگردهایی جست وجو کرد که با استفاده از آنها، مولوی توانسته است مطالب مورد نظر خود را مطرح کند. استفاده از تمثیل، حکایت وَرزی، استفاده از زبان حیوانات و عناصر طبیعی، ضرب المثل، عناصر زبانیِ فرهنگ عامه، عناصر زیباشناسیِ ادبی در حدّی که بتواند به کمک مفاهیم بیاید، استفاده ی بسیار زیاد از وزن و موسیقی و ده ها شگردِ زبانی و بیانیِ دیگر از مهمترین خصیصه هایِ خاصّ مولانا در این حوزه است. ‏
سومین ویژگیِ مولانا را باید در «خلّاقیّتِ ذهنی« او بازجُست. بنده در کمتر شاعر و یا حتّی عارفی دیده ام که ذهنِ خلّاق از هر عنصری بتواند برایِ بیان مقصود بهره ببرد و آنها را مانند ابزاری در دست بگیرد. من وقتی مثنوی را میخوانم و مجسّم میکنم که مولانا چگونه هنگام بیان داستان ها و حکایت ها ذهن خلّاقش را به پرواز درمی آورده، یادِ روشهای تدریسِ فعّال و خصوصاً روشِ «بارش مغزی» می افتم و دقیقاً حس میکنم که خودِ مولانا هنگام روایتِ لحظه به لحظه ی مثنوی، چگونه از بارشِ مغزی سود می جوید و باعثِ تحریک ذهن و مغزِ مخاطب می گردد.‏
چهارمین ویژگی مولوی، پرداختن به مفاهیم وموضوعاتی است که شاید فقط بتوان در حیاطِ خلوتِ برخی آدمهای بزرگ آنها را یافت. نوعِ نگرشِ مولانا به این مفاهیم بسیار ویژه و عجیب است. وقتی او از روح سخن میگوید، این سخن پُر از راز و رمز است. وقتی او دیدگاه های خود را درباره ی خواب بیان میکند، انسان دچار حیرت می شود. آن گاه که او از قدرت هایی نظیر وهم و خیال سخن می گوید، شما دقیق ترین و ظریف ترین توصیفات را درباره ی این مسایل از زبان او می شنوید. ‏
پنجمین عنصر قابل توجّه در مولوی، نوعِ نگاه او به مسایل با تکیه بر «تفکّر ناب» است؛ تفکّری که رنگ و بویِ عاریتی و یا تحتِ تأثیر قرارگرفتن از تفکّر وام گرفته نیست. مولوی بدون پرده و گاه حتّی خیلی رُک و پوست کنده مطالب را آن طور که خود دوست میدارد، بیان میکند و میکوشد تا با این سنّت شکنی میزان بودن یا اصطلاحاً بالانس فکری مخاطب را به چالش بکشد. ‏
ششمین ویژگی مولانا، پشتوانه ی بسیار عمیق فکری و فرهنگیِ اوست که در کمتر شاعر یا اندیشمندی میتوان سراغ آن را گرفت. استفاده از عناصر دانش هایی نظیر فقه، اصول، تفسیر، صرف و نحو، لغت، اشتقاق، تجوید، علوم غریبه، معارف عرفانی، حدیث، فلسفه، منطق و بسیاری دیگر از حوزه ه ای دانش بشری، شعر و بیان او را منحصربه فرد ساخته است.
هفتمین ویژگی مولانا «نگاهِ جدید» به رویدادها و مسایل است. مولانا در جست وجوی فهمِ درست، سخن تازه و نگرشِ جدید به جهان هستی است. او اگرچه بیشتر به بیانِ مطالبی می پردازد که کمابیش در آثار کسانی چون سنایی، عطّار، ابن عربی و برخی دیگر از عارفان و اندیشمندان مطرح شده ولی می کوشد تا با درکی جدید و تجربه ای دست اوّل آنها را به خواننده عرضه کند.‏
هشتمین ویژگی مولانا، پرداختنِ هم زمان به چند موضوع یا به تعبیر بنده «جنگیدنِ هم زمان در چند جبهه» است. مولانا گاه به بیان مطلبی می پردازد و در آن با گروه های مختلف و اندیشه های متعدّدی به ستیز برمی خیزد. به عنوان مثال گاهی او به طور همزمان، هم با فقیهان به چالش برمی خیزد و همان لحظه نیز به عارف نمایان روی کرده، به مخالفت با آنها مشغول می شود، گاه اهلِ حدیث را به چالش میکشد و با بُردنِ نام یا ورودِ به موضوعی، یاد شمس می افتد و به بیانِ عظمت و مقامِ او مشغول می گردد و درست در همین لحظه به پرسش های مقدّر و یا در مقامِ پاسخگویی به پرسش ها یا انتقاداتی دست میزند که در همان مجلس از او پرسیده می شود و نیم نگاهی نیز به چالش های جبریون و اختیاریون دارد. در این مورد بنده کمتر شاعر یا اندیش مندی را می شناسم که نظیر مولانا باشد.‏
نهمین ویژگی مولانا، زندگی و تازگی و طراوتِ زبانِ اوست که هیچ گاه مخاطب را خسته نمی کند و اصطلاحاً در جسدِ زبان، بیانِ مولانا مُستمرّی می نماید. خواننده به محض این که احساس خسگی می کند، مولانا وارد مبحثِ جدیدی می شود و به بیان مطالب دیگری می پردازد؛ به همین دلیل ذهنِ مخاطب دائماً مورد بمباران اطّلاعاتی و دانشی قرار می گیرد و به این ترتیب یک حکایت، دربردارنده ی ده ها مطلب متنوّع دیگر می شود.
دهمین ویژگی مولانا نگاه خاصّ ِ او به سه عنصر مهم است؛ انسان، هستی و خدا. او به خوبی توانسته که به ترسیم دقیق رابطه ی «انسان با خدا»، «انسان با هستی» و «انسان با انسان» بپردازد. من به جرأت میتوانم بگویم که در کمتر اثری مانند مثنوی، بتوان به ترسیم هم زمانِ این سه رابطه با این عمق برخورد کرد. در این میان شاید آثار کسانی مانند سنایی، عطّار و ابن عربی بتوانند با نگاه خاصّ ِ مولانا پهلو بزنند. ‏
یازدهمین ویژگیِ مولوی و آثار او را باید در شخصیّت خود او جُست. شخصیّتی که صورتک به رو ندارد؛ در زندگیِ شخصی همان گونه است که آن را در آثارش به تصویر می کشد. فارغ از نام و نشان و القاب و عناوین و مراتب و درجاتِ اجتماعی است. غمِ نان و نام ندارد. در زندگیِ او نمی توان زوایا و خفایایی را یافت که شعرش را نقض کند و یا افکار و اندیشه هایش را به چالش بکشد.
البتِه ویژگی های دیگری هم در آثار مولانا وجود دارد که در آثاری که بزرگان در آنها نوشته اند می توان جُست وجو کرد.

•‏ گویا حضرت عالی در صدد تهیه ی شرحی بر مثنوی هم هستید؟ اگر می شود در این باره توضیحِ بیشتری بدهید.

محصولِ جلساتی که با دوستان در کلاس های شرح مثنوی داشته ام و مجموع یادداشت هایم را گاه هم زمان و گاه با اندکی تقدّم و تأخّر، جمع آوری کرده ام، زیر بنای شرحی شده که فعلاً نامش را «شرح آسان مثنوی» گذاشته ام. به گمان من، مثنوی برای عموم مردم، همان طیفی که بنده در کلاس های خود با آنها روبه رو هستم، آن طور که باید و شاید، شرح نشده است. شروح موجود بر مثنوی عمدتاً مخاطبان خاصّ خود را دارند . به عنوان مثال برخی از شروح مانند شرح اکبرآبادی، با دیدگاه هایِ خاص ِ عرفانی به این کتاب نگاه کرده است که نگاهی عرفانی و با مخاطبانی خاص است. شرح انقروی، با آن حجم گاه به دلیل ناآشنایی شارح بر دقایق زبان فارسی، از مطلب دور شده، به حاشیه می رود. شرحی مانند شرح مثنوی شریف علّامه فروزانفرّ، اگرچه بسیار فاخر و کم نظیر است و جامعه ی دانشگاهی را به خوبی اقناع می کند، با این حال، چندان مناسب عموم مردم نیست. شرح دکتر محد استعلامی نیز بیشتر مورد پسند دانشجویان رشته های ادبیات و دیگر حوزه های علوم انسانی است و گاه در شرح و تفسیر برخی ابیات، خواننده را رها کرده، بلا تکلیف باقی می گذارد. شرح علّامه جعفری حجم بسیار زیادی دارد و خواننده ی عادی در جمع بندی مطالب دچار مشکل می گردد. در میان شروح مختلف، شرح جامع مثنوی تا حدود بسیار زیادی، به آنچه که مدّ نظر ماست، نزدیک می گردد، با این حال به دلیل جامعیّتی که شارح آن مدّ نظر داشته، گاهی اوقات مخاطب عادی فراموش می شود. البتّه نباید ناگفته گذاشت که قدر و ارج هرکدام از شروح ذکر شده، در جای خود محفوظ و ارزشِ کاری هر کدام از شارحان، ستودنی است؛ با این حال به نظر می رسد که وجود شرحی مفید ومختصر که مخاطبان آن، عموم مردمِ عادّی باشند، شدیداً احساس می شود. این را هم باید بیفزایم که منظور بنده از مردم عادّی، مردمی است که از زندگیِ روزمرّه جدا شده، می خواهند برای معنویّات خود، اندوخته ای داشته باشند. پزشکان، کارمندان، بازاریانِ اهل دل، دانشجویان رشته های مختلف، فرهنگیان و خلاصه کسانی که نه دانشجوی رشته های ادبیات هستند و نه با مطالب عرفانی، به شکل تخصّصی سر و کار دارند امّا می خواهند به دریایِ بیکرانِ آن وصل شوند.‏
اصلاً آن چه باعث شد تا بنده به چنین شرحی فکر کنم، تهیه ی شرحی بر مبنای حال و احوال مخاطبان امروزی است. نکته ی دیگر این که در عصر مولانا، بسیاری از مردم و عارفان به سمت عرفانی کشیده شده بودند که من اسم آن را «عرفان کلاسمانی» گذاشته ام؛ عرفانی که در دسته بندی و پرداختن به اصطلاحات، بسیار غنی و از نظر بنیادهای نظری، بسیار فاخر است امّا همین فاخر بودن و اصطلاحاً اتوکشیدگیش، بزرگترین آفت آن بوده است. به همین دلیل هم هست که مولانا می کوشد معارف عرفانی را از حلقه هایِ عرفانی خانقاه ها و بیوتِ عارفان و بزرگان خارج کند و به میان مردم ببرد. به نظر من تقریباً 90 درصد از شروح موجود مثنوی دوباره، کوشیده اند تا چنان شرح فاخری از مثنوی ارائه نمایند که نتیجه اش، دورشدنِ این اثر از دسترسِ عموم مردم است؛ یعنی دقیقاً بر خلافِ آن چه مولانا برای آن قیام کرد. به نظر بنده نگاهِ «استقرایی» شارحان به مثنوی، قدری آن را از دسترسِ علاقه مندان، دور کرده است. این که شما در بیت بیتِ مثنوی غور کنید و با دسترسی به شروح مختلف و دانش خودتان، شرحی بر مثنوی بنویسید، بسیار لازم و ضروری است امّا کافی به نظر نمی رسد. به نظر بنده با یک نگاه «قیاسی» باید به شرح و تفسیر مثنوی پرداخت؛ نگاهی که می کوشد بین حکایت ها و اجزای مثنوی ارتباط برقرار کند و می کوشد نگاهش را به جای غرق شدن در شرح تک تک ابیات، به برقراری ارتباط بین آنها، ارتباط بین حکایت ها، ارتباط بین حکایت های اصلی و در نهایت به برقراری ارتباط دفترهای ششگانه و تمام کتاب، تسرّی دهد. البتّه این کار بسیار دشوار و مستلزم زمان و زحمت فراوانی است که امیدوارم بتوانم از عهده ی آن بر آیم.

•‏ پایان بخش نخست / فروردين 1391‏


1‏ . ایشان دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اصفهان هستند.
‏2‏. ادامه ی کلاسهای شرح و تفسیر شاهنامه را هم اکنون دوست عزیزم جناب آقای دکتر عباس قنبری بر عهده دارند.‏

©2014 HozehHonari. All Rights Reserved