ثبت نام ورود    
Skip Navigation Links
صفحه نخست

بحری در کوزه فراموشی ما

به مناسبت هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا جلال الدین بلخی

زمانه ای شده است که برای توجه و ادای دین به برخی بزرگان و مشاهیر، جز ثبت یک روز در تقویم به عنوان روز بزرگداشت، کار قابل توجه دیگری انجام نمی شود و البته باز هم بد نیست اگر چنین روزهایی بهانه ای برای توجه بیش تر به این اشخاص شود، اما گاه این توجه فقط در میان گروه خاصی است و محصور در همایش ها و بس! و عموم مردم هم سهم شان از شناخت این بزرگان فقط این است که از طریق رسانه ها مطلع شوند که به عنوان مثال، فلان مسئول در تکریم و ضرورت شناخت بیش تر آن بزرگ چنین و چنان افاضه فرموده اند و همان جمله های همیشگی که می توان برای هر کسی بیان کرد. ما هم چاره ای نداریم جز این که از همین مناسبت ها فرصتی بسازیم و قدری توجه کنیم به شاعر و عارف بزرگ تاریخ ایران «جلال الدین محمد بلخی» ملقب به مولانا که روز بزرگداشتش هشتم مهرماه است.

● ضرورت و فواید مثنوی خوانی

ساده ترین فایده ای که می توان برای مثنوی خوانی برشمرد آشنایی و مواجهه با واژگان فراموش شده تاریخ ادبیات مان است تا جایی که گاهی نیاز پیدا می کنیم تا معانی آن ها را بفهمیم و در نتیجه دایره واژگان مان گسترده تر و توانایی مان برای نوشتن و سخن گفتن بیش تر می شود. گو این که پیچیدگی های روایی و داستانی این کتاب و هم چنین شخصیت پردازی های ظریف داستان ها بسیار خارق العاده و منحصر به فرد است و این خود درک و توانایی مان را برای زیباتر بیان کردن مفاهیمی که در نظرمان است، افزایش می دهد. از دیگر سو چنان که پیداست، این روزها باب شده بیگانگان همه سرمایه های اقتصادی، تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی و... ملت مان را به نام خود کنند و ما هر دم باید نگران از دست رفتن چیزی باشیم که گاه از دست رفتن اش نه به معنای از کف دادن یک کتاب، بلکه در حکم از دست دادن یک گنجینه عظیم ادبی و تاریخی است و اتفاقی جبران ناشدنی؛ چنان که در این سال ها یکی از کشورهای همسایه، نیز تلاش قابل توجهی داشته تا این شاعر پارسی زبان را به مالکیت فرهنگی خویش درآورد، گو این که مهم ترین و ساده ترین گواه ما در برابر این ادعا، همین کتاب مثنوی معنوی است که عموما به زبان پارسی و اندکی نیز به زبان عربی است و نه ترکی! با این حال باید به تلخی اعتراف کرد که این حس مالکیت تنها با اثبات جغرافیایی محل تولد مولانا – که بی تردید همانا خراسان بزرگ بوده ایجاد نمی شود، بلکه این مالکیت، زمانی معنای واقعی خود را پیدا می کند که ما با آثار این بزرگان مانوس باشیم و تعلق خاطر داشته باشیم به آن ها؛ چونان که مادر بودن بیش و پیش از آن که به اطلاعات شناسنامه ای وابسته باشد به احساس مادری است.

● چگونه مثنوی خوانی کنیم؟

البته باید تا حدودی حق داد به نوجوان و جوانی که نمی تواند با این کتاب مانوس شود یا حتی آن را درست بخواند. بنابراین این جا قصد داریم جای آن که مخاطب مان را سرزنش کنیم، راه چاره ای پیش رویش قرار دهیم تا توجیهی برای این وضعیت نداشته باشد. شاید عمده ترین دافعه کتاب مثنوی معنوی برای مخاطبی که چندان با ادبیات کهن آشنا نیست واژگانی است که دیری است از ادبیات ما بیرون رفته اند و فهم معنای آن ها و حتی شکل بیان شان برای کسانی که آشنایی نسبی خوبی با ادبیات کهن دارند، دشوار است؛ با این وجود مگر لغت نامه ها را از ما گرفته اند؟! حکایت ما شبیه کسی است که گنجی گران بها در صندوقی قفل شده دارد اما حوصله پیدا کردن کلید و گشودن قفل را ندارد! بنابراین پیشنهاد می کنیم حتما یک لغت نامه مناسب در منزل داشته باشید تا هیچ گاه بی کلید نمانید. اگر لغت نامه خوب و مختصری را هم بخواهید برای تان معرفی کنیم، «لغت نامه دوجلدی دهخدا» قابل پیشنهادترین است.

اما دلیل عمده دیگر مثنوی نخواندن مخاطب شعرخوان این است که مثنوی معنوی پر از جست و خیز داستانی و بیانی است. یعنی مولانا در میان حکایت ها و داستان هایی که به روایت شان می پردازد، به نحو بازیگوشانه ای پرانتز باز می کند و به حکایت دیگری می پردازد و یا به اندک بهانه ای نکته ای عرفانی اخلاقی بیان می کند، تا جایی که گاه اصل داستان به فراموشی می رود و خواننده چونان تخته پاره ای در دریای پرتلاطم و جوشان مولانا به این سو و آن سو کشیده می شود. این تلاطم گاه خود مولانا را بدان نقطه می کشاند تا خویش بر خود تلنگر زند و از این همه این سو و آن سو کشاندن مخاطب حذر کند و به عبارتی چون «این سخن پایان ندارد بازگرد...» ذهن مخاطب اش را به خط اصلی داستان بازگرداند.

بی شک خواندن مثنوی معنوی به صورت جمعی لذتی دیگر و بهره ای بیش تر می دهد. با تاسف باید اعلام داشت که سنت گوش فرا سپردن به این حکایت ها و حکمت ها و طنین این اشعار، دیری است به فراموشی سپرده شده و انتقال سینه به سینه ای که پیش ترها توسط بزرگ ترها به فرزندان صورت می گرفت دچار توقف شده است و اگر چنین ادامه یابد دیگر نمی توان از نسل های بعدی توقع بیش تری داشت! و آن زمانی است که باید برای از دست دادن هویت فرهنگی و زبانی لب گزید و آه های حسرت آلود کشید. نویسنده عذرخواهی می کند از این که باید هر دم به تلویزیون عنایت داشته باشد و این رسانه فراگیرِ پراثر را در این میانه بی تقصیر نداند، و از طرفی با شرم ساری باید اعتراف کرد که اگر خدای ناکرده در میان این همه شبکه های رنگارنگ تلویزیونی، برنامه ای حتی خوب با موضوع شعرخوانی وجود داشته باشد، چشم و گوش بسیاری، دیدن یک مسابقه بی فایده تلفنی یا مسابقات دست چندم فوتبال را به آن ترجیح می دهد.

● دانستنی هایی درباره زندگی مولانا

▪ خوب است بدانیم که بسیاری از ضرب المثل های متداول از کتاب مثنوی معنوی برگرفته شده است، مانند: «با توکل زانوی اشتر ببند!» که در حکایت شیر و نخچیران آمده است.

▪ جلال الدین محمد در طول زندگی اش مسافت بسیاری را همراه با پدرش پیموده، از بلخ تا بغداد، و از بغداد تا روم، شاید نزدیک به ۴۰۰۰کیلومتر، آن هم بدون وسایل نقلیه امروزی!

▪ داستان ها و حکایت هایی که در مثنوی به آن ها اشاره شده اند لزوما واقعیت خارجی نداشته اند و مولانا گاه بنا به فراخور حال و سخنی که قصد بیانش را داشته، حکایاتی تاریخی را نقل می کند که حداقل سندی معتبر برای آن ها موجود نیست.

▪ مثنوی به قلم مولانا نبوده است و او تنها برای شاگردش –«حسام الدین» که ما این کتاب را به همت او داریم یکسره و پی درپی می خوانده و او می نوشته است. این کتاب نزدیک به ۵۰۰۰ بیت دارد و شامل ۶ دفتر است.

▪ مولانا جدا از تاثیری که از سنایی و عطار داشته است، از شاگردی پدرش «بهاءولد» و هم چنین شمس تبریزی تاثیر فراوان گرفته است.

▪ اخیراً مثنوی معنوی در جنبه های مختلفی چون طنز، حکایت، داستان، مثل و... بازنویسی شده که می تواند مجالی خوبی برای جذب مخاطب به اندیشه و اثر مولانا باشد.

● چگونه مثنوی را بهتر بفهمیم؟!

برای فهم بهتر کتاب شریف مثنوی معنوی، می توان از کتبی که به شرح آن پرداخته اند، استفاده کرد. شرح مثنوی استاد کریم زمانی، یا استاد بدیع الزمان فروزانفر و هم چنین مرحوم علامه محمدتقی جعفری، بنا به فراخور حال قابل استفاده اند. اما هیچ گاه با مراجعه یک باره به این کتب خود را از لذت کشف معانی آن محروم نسازید. باید توجه داشته باشیم که این اثر را باید همراه تعمق و هم دلی مورد توجه قرار داد از آن رو که مثنوی بیش تر با دل و جان خواننده سر و کار دارد تا با عقل و ادراک او و از همین روست که او می گوید: «محرم این هوش جز بی هوش نیست...».

از سویی باید توجه کرد که آشنایی با زندگی مولانا و شرایط زندگی او تاثیر به سزایی در فهم کتاب او خواهد داشت. گو این که معمولا شرح حال ها و زندگی نامه هایی که برای وی نوشته اند خالی از غلو و بزرگ نمایی و نگاه مریدانه به زندگی وی نیست.



نویسنده: زهیر قدسی

 
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه به حوزه هنری استان چهار محال و بختیاری تعلق دارد. | نقشه سايت